من را ديد و خوش حال شد با هم حرف زديم و خنديديم
او از خودش زياد نور مي داد اسمش مهتاب و خيلي
زيبا و قشنگ بود
من گفتم تو زيبا ترين هستي مهتاب من خيلي تو را
دوست دارم
تو خوش حالي منم خوش حالم كه تو را ديدم خيلي
و اتاقم نوراني شده بود
ما را در سایت دنیای ویرانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: naser
بازدید: 252