هیـچـی دیـگه مـا هـم رو ایـن حسـاب کـه فقط تـمریـن داشتیـم کـه بـایـد حل مـی کـردیـم گفتیـم
اشکـالی نـداره!
کـه معلــم مذکـور فــــــرمـودنـد :سـریـع کتـابـا رو جمـع کنیـد یـه بـرگـه بـذاریـد رو میـز می خـواهم کوییـــز (quiz) بگیــرم :|
در ایـن حـد بگـم کـه قیـافـه مـا بعـد از شنیـدن ایـن مـوضـوع قـابـل تـوصیـف نیسـت
هیـچـی دیـگـه کوییــزو دادیـمـو نتیجـه اش رو هـم میسپــاریـم بـه خـدا...
زنگـ دوم : شیـمـی
امــروز روز جبـران اون امتحـانـی بـود کـه گرفتـه نشـد!
مـا هـم همـه بـه خـاطـر زنـگ پیـش داغـون...
اصـن یـه وضـعی!
بـه قـول یکـی از دوستـان قبـل از امتـحان : بـریـم کـه داشـه بـاشیم یـه گَنـد زدن دیـگه رو!
در ایـن حـد!
بعـد از امتـحـان ، در مـیان درس دادن معلـم :
دانـش آمـوز : خـانـم یـه بـار دیـگه بگیـد مـا نشنیـدیـم چـی گفتیـد!
معلـم : خیلیــم کـه تـو از اولـش داری گـوش میـدی
دوستـم : یه گـوشش دره اون یکـی دروازه
یکـی دیـگه از دوستـان : اصـن خـانـم مـا با چشـم و گـوش دل جـان میسپـاریـم در راه حـرفـاتون!!!
بـه احتـرام ایـن جملـه پـر مغـز یک دقیقـه سکـوت!
زنگـــــ سـوم : هنـدسـه ی تعـویض شـده با فیـزیـک!
اوایـل ورود معلــم :
معـاون پـرورشـی نـزول فـرموده و رو بـه مـا :
معـاون : زنگــ قبـل شیمـی داشتیـد؟
دوستـم : چیـه اومـده چـوقـولی کـرده؟
:))))))
ما را در سایت دنیای ویرانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: naser
بازدید: 124