از سركار كه به خونه بر ميگردم پياده ميرم تا ديرتر به خونه برسم دلم ميخواد موقع اذان مغرب وقت تاريكي هوا تنها باشم و خودمو سبك كنم
واي از روزي كه يكي از دوستام بخواد تولد بگيره يا عروسي دعوت بشيم
پنج شنبه قبل عروسي بوديم اما فقط جسمم اونجا بود هيچ شوروحالي نداشتم بين اون همه هياهو و شادي اطرافيانم، تنها و بغض كرده نشسته بودم اما مجبور بودم لبخند ي تلخ و اجباري داشته باشم براي اينكه شادي بقيه رو خراب نكنم
خيلي وقته ياد گرفتم اينجوري باشم ايكاش آدمها فقط توي شادي شريك نبودند خب آدم شاد اگه تنها هم باشه ميتونه شاد باشه وقتي دلت شاده ولبت خندون نيازي به همدردي كسي نداري
اما وقتي ناراحتي فقط خودتي از كسي گله ندارم خوب ميدونم هر كسي مشكلات خودشو داره وديگه نه وقتشو داره نه حال و حوصله اي براش ميمونه كه بخواد بشينه پاي دردو دل يه نفر ديگه
هفته قبل دوستم فاطمه اومد پيشم كمي باهم حرف زديم موقع رفتن گفت الهام هر وقت ميام پيشت دلم بيشتر ميگيره
آخه اون هنوز هم توقع داره من مثل سابق باشم اما نميدونه دل گارانتي نداره بكه اگه شكست ببري يكي ديگه جاش بزاري
كسي نميتونه درك كنه اميدوارم هيچ كس حال روز منو تجربه نكنه
خدايا خودت هواي بنده هاتو داشته باش
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیرما را در سایت دنیای ویرانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: naser
بازدید: 143