زیارت وادی رحمت با پای پیاده
پای پیاده رفته بود گلزار شهدای وادی رحمت و برگشته بود. گفتم چرا پیاده؟ نگفتی بچه ای، جانواری می آید سراغت؟ وادی رحمت آن روزها خیلی از شهر دور بود و برای بچه ای به سن او خطرناک. دعوایش کردم، گفت مادر من همه جا پیاده می روم، شما نگران نباشید. دوستانش چیزهایی لو داده بودند. گفتم چرا؟ من به تو پول نمی دهم؟ گفت چرا، ولی جمعشان می کنم برای جبهه. از حرفهایم شرمنده شدم. آنقدر که وقتی خواست برود جبهه اجازه دادم، وقتی دوست داشت چرا مانعش می شدم.
رفت و یک دل سیر جبهه ماند. چیزی حدود بیست سال. بعد که برگشت یک راست رفت گلزار شهدای وادی رحمت. گفنم جعفر این بار دیگه لازم نیست پای پیاده بیایی، پول نداری نداشته باش، این همه دوست و آشنا داری که تو را روی دوششان دارند می آورند، رسیدن به خیر مادر.
خاطره از: مادر شهید جعفر جهانی (تبریز، آذربایجان شرقی)

شادى ارواح طيبه شهدا بخصوص شهيد ان جهانی صلوات.
دنیای ویرانه...
ما را در سایت دنیای ویرانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: naser
بازدید: 194
تاريخ: شنبه
20 مهر
1392 ساعت: 16:11