اووف عشق آسمانی :)

خرید بک لینک
جادویی ترین سمفونیِ دنیاست،
کنسرت تَنَش!
نُت به نُت
به رقص کشانده زندگی ام را
در آغوشش.....

---------------
زهرا طراوتی



امروز از اداره تماس گرفته همچی پشت تلفن قهقهه میزد.

میگم: چته؟

میگه: بدبختم کردی میفهمی بدبختم کردی

میگم: کوفت چی شده؟

میگه: هیچی شماره آبجی بزرگه رو چند روز پشت هم دادم تلفن خونه اداره واسم بگیرن اون بنده خدا فکر میکرده این شماره توه که من اینقدر باش تماس میگریم.دیگه امروز خودش برداشته با همون شماره تماس گرفته و وصل کرده اتاقم و میگه بفرما امروز خودم غافلگیرت کردم گفتم یه وقت خدای نکرده صدای بچه هات رو دیر میشنوی دلتنگ میشی.

میگم: بهش بگو بچه ام این وقت روز مدرسه است به من نگه بچه. من خانومتم ،تاج سرتم...بعدشم از کجا میدونی منظورش من بوده... حتما بنده خدا فکر کرده تو معشوقه داری که اینقدر بهش زنگ میزنی و اینقدرم باش حرف میزنی.

میگه: برو بابا من و معشوقه؟

میگم: من از کجا بدونم مگه تو جیبیتم بخوام چکت کنم. ؟

میگه: خیلی بیجنبه ای به خدا . همه اداره دارن به عشق آسمانی ما غبطه میخورن بعد خانوم فکر معشوقه منه.

داد میزنم: بختوم بتومبه [شیرازیه این حرف] عشق آسمانــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟

حتما عشقمون توی افقهاست که نمیبینمش

هیچی دیگه آخرش به این نتیجه رسیدیم کلا در مورد عشقمون حرف نزنیم چون اصلا بهش اعتقاد نداشتیم.

خلاصه که توی اداره شون هم الکی الکی مشهور شدیم.

حالا از فردا باید هی برم جلو اداره شون گل بدم نگهبان اداره واسش ببره توی اتاقش عشق آسمانیمون اسطوره بشه حتی


شوخی نوشت: الان که آمده خونه بهش میگم من از کجا باید بدونم واقعا شماره خواهرت رو دادی که باش حرف بزنی؟ هیچی دیگه چشاش خونی شد ....

بعدشم به حرفم نشد گیر بده سر این که گفتم بیا بریم یه دونه نرده بونه ،پله است ،چهارپایه است نمیدونم چیه میذارن از دیوار میرن بالا [هرچی توی گوگل سرچ کردم اسمهارو عکسی واسه این نبود] از اونا بخریم و این چهارپایه قدیمی رو رد کنیم گیر داد و کلی اوف و موف کرد بعدشم رفت بیرون.

اینقده بدم میاد این مردا جنبه ی شوخی ندارن اه اه




دنیای ویرانه...

ما را در سایت دنیای ویرانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: naser بازدید: 159 تاريخ: يکشنبه 21 مهر 1392 ساعت: 21:35

صفحه بندی